تبلیغات
:: محکوم به سکوت ::

آشه آش
 

بچه ها تا حالا آش خوردید

ولی من دارم میخورم

کاری نداره اولش اینکه برای خودت مردی باشه

بعدش هم بری دفترچه خدمت پست کنی

همین

Smiley


   نوشته شده : هادی در یکشنبه 27 خرداد 1386 و ساعت 04:06 ق.ظ | لینك مطلب | نظر شما ()
 
 

 
میخندی ؟
چرا پس پشت به من میکنی ؟
من IQ پائینی دارم ؟
تو خیلی سخت میگیری .
آخرشم نتونستم بگم بهت .


   نوشته شده : هادی در شنبه 23 دی 1385 و ساعت 06:01 ق.ظ | لینك مطلب | نظر شما ()
 
 

 
ولادت امام رضا را به خودم و همه دوست دارانش تبریک میگم
   نوشته شده : هادی در یکشنبه 12 آذر 1385 و ساعت 08:12 ق.ظ | لینك مطلب | نظر شما ()
 
 

 
 

در قفس را باز کن.

آزادی به بلبل ده.

کلامت را ساز کن.

....


   نوشته شده : هادی در جمعه 26 آبان 1385 و ساعت 09:11 ق.ظ | لینك مطلب | نظر شما ()
 
 

 

در و دیوار به هم پیوسته سایه ای نغرد

اگر روی زمین نقش وهمی است ز بندی رسته

نفس آدم ها سر بسر افسرده است

روزگاری است.


   نوشته شده : هادی در یکشنبه 7 آبان 1385 و ساعت 08:10 ق.ظ | لینك مطلب | نظر شما ()
 
 

نگریستم
 
چند روزیست همه میگریند.
من هم خواستم ولی نشد.

   نوشته شده : هادی در سه شنبه 25 مهر 1385 و ساعت 09:10 ق.ظ | لینك مطلب | نظر شما ()
 
 

 

همه ما یه جورایی دوسش داریم.

وقتی پا میشیم یه یا علی میگیم.

ما درسته گناه زیاد میکنیم ولی انتظار هم داریم.

یا علی تو این دنیا اون دنیا دست مارو بگیر.


   نوشته شده : هادی در جمعه 21 مهر 1385 و ساعت 01:10 ق.ظ | لینك مطلب | نظر شما ()
 
 

عشق آدم را به بیابان می کشد
 

خورشید در آسمان

کاروان در صحرا به سوی افقی دور در حرکت

راه دشوار و مقصد دور

ولی پسرک برای دیدن معشوقش لحظه شماری میکرد.

و همین راه را سهل مینمود.


   نوشته شده : هادی در دوشنبه 17 مهر 1385 و ساعت 11:10 ق.ظ | لینك مطلب | نظر شما ()
 
 

خاموشم
 

 

آنچه در چشمان من است نقش هوس نیست.

اگر با من بپیوندی خاموشی چشمان مرا میفهمی !


   نوشته شده : هادی در جمعه 14 مهر 1385 و ساعت 12:10 ب.ظ | لینك مطلب | نظر شما ()
 
 

اراده ؟
 

روزه  ام.

تشنه ام.

گرسنه ام.

بی حوصله ام.

نه اولین بارم که نیست.

میدونی چیه.

آدم با روزه صبر و ارادش قوی میشه.

ولی لاقر نمیشه.

مطمئن باش.


   نوشته شده : هادی در چهارشنبه 5 مهر 1385 و ساعت 10:09 ق.ظ | لینك مطلب | نظر شما ()
 
 

خدایا من مقصرم ؟
 

خدایا چه بگویم !

کسی که دوستش داشتم.

دیگر نمی توانم دوستش داشته باشم.

تو بگو این حق من است.

ولی به وفاداریت قسم نمی بخشمت.

خبر ازدواجت را به چه رویی به من گفتی.

آه لعنت به این زندگی.

من نمیتوانم بنیویسم دستانم همراهی ام نمی کنند.

خدایا اگر من مقصرم مرا ببخش.


   نوشته شده : هادی در سه شنبه 28 شهریور 1385 و ساعت 11:09 ق.ظ | لینك مطلب | نظر شما ()
 
 

فرار
 

دلم اندوهگین.

در سر فکر فرار.

به ناکجاها.

از صفر باید شروع کرد.


   نوشته شده : هادی در سه شنبه 28 شهریور 1385 و ساعت 10:09 ق.ظ | لینك مطلب | نظر شما ()
 
 




 

:: هادی (33)

 
 

 

:: عمومی (33)

 
 

 

:: خرداد 1386(1)
:: دی 1385(1)
:: آذر 1385(1)
:: آبان 1385(2)
:: مهر 1385(5)
:: شهریور 1385(8)
:: مرداد 1385(15)